به دنبال خدا در كعبه نگرد

خانقاه يا خانۀ گاه يعنی خانۀ وقت ٬ حال و حضور

گاه ٬ آن لحظۀ واقعی است که انسان مىبايستی دائم در مراقبه و حضور و حفظ

از اين حيات حقيقی ٬ مصروف « آن » آن باشد ٬ هم ظاهراً و هم باطناً ٬ تا هر

ولگرديها و آوارگيهای بىمصرف جهان مادّی نشود و سرانجام درهای آسمانِ

علم و عشق و هستی بر روی سالک حقيقیِ راه باز گردد. سالک روندۀ راه که

دائم در جمعيّت خود و نه در تفرقههای مردمی سير مىکند تا لحظه ای از

.هستی جدا نماند

برای يادگيری هر علمی بايد به معلّم و مدرسۀ آن درس رو آورد. مکتب و

.مدرسۀ عرفان ٬ خانقاه نام دارد

در روزگاران قديم وقتی فردی در جستجوی حقيقت خويش بود ٬ به خانقاه روی

.مىآورد

او مىيافت که زندگی روزمرّه جوابگوی خواست اصلی او ٬ يعنی جستجو و

کشف حقيقت انسان نيست. هر اسم و رسمی را که در اجتماع مىداشت کنار

گذاشته و باکمال فروتنی و طلب رو به خانقاه مىآورد تا با همراهی جمعيّتی

.حاضر ٬ بخصوص به هنگام ذکر ٬ حضور در حال و بىزمانی را تجربه کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:28  توسط Ali  | 

MTO Centers Website

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:27  توسط Ali  | 

مکتب عرفان اسلامی تحت هدايت و ® مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی

نظارت مستقيم حضرت صلاح الدّين علی نادر عنقا پير اويسی ٬ در سطح

جهانی گسترش بيسابقه يافته و به صورت سازمانی بين المللی و غير انتفاعی

.در پنج قاره مراکز آن دائر ميباشد

خانقاههای مکتب طريقت اويسی در سراسر آمريکای شمالی ٬ اروپا و استراليا

و آفريقا و آسيا با بيش از ۵۰۰٬۰۰۰ دانشجو برقرار ميباشند و تعاليم مکتب

يعنی پيام علم و عشق و صلح و آرامش و بقا را به جويندگان حقيقت ابلاغ

.ميدارند

در طول سالهای اخير چندين خانقاه عظيم با معماری زيبا و طرح داخلی و

نمای بيرونی شگفت انگيز در کشور آمريکا در ايالات تگزاس ٬ کاليفرنيا و

.ويرجينيا دائر گرديده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:25  توسط Ali  | 

کالج M.T.O. ® يک موسسه آموزشی و مرکز تدريس ٬ مشاوره فرهنگی ٬ و

راهنمائی تحصيلی مخصوص برای دانشجويان دوره راهنمائی الی دوره های

دانشگاهی و فراتر از آن ميباشد. اين موسسه يک مرکز رسمی تاييد شده

AQA, EDEXCEL, OCR جهت انجام کليه امتحانات دوره های نهائی و

دبيرستانی GCSE و پيش دانشگاهی AS و A-LEVEL .ميباشد

انجمن دانشجويی M.T.O.® يک نهاد بين الملی و دارای شعب متعدّد در

دانشگاهها و کالجهای بزرگ آمريکا ٬ استراليا ٬ و اروپا ميباشد. هدف انجمن ٬

افرايش آگاهی افراد در مورد عرفان و کاربرد اصول عملی آن از جمله

خودشناسی ٬ عشق ٬ يگانگی و صلح ٬ و خدمت در ابعاد شخصی ٬ اجتماعی و

.کل محيط زيست ميباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:24  توسط Ali  | 

حضرت اويس قرنی مؤسّس و بنيانگذار مکتب طريقت اويسی ميباشند. علم

الهی از زمان حضرت اويس تاکنون از طريق سلسه بلاانقطاع پيران عظام

مکتب طريقت اويسی که معروف حضور تاريخ نويسان و دانش پژوهان هستند

سينه به سينه منتقل گرديده و در حال حاضر به حضرت مولانا صلاح الدين

.علی نادرعنقا ٬ استاد کنونی مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی محّول است

بيش از ۱٤۰۰ سال است که استادان مکتب طريقت اويسی همواره شاگردان

خود را تعليم فرموده اند که دنباله رو نباشند ٬ بلکه از طريق بکارگيری

قابليتهای مکنون در خود ٬ شناخت حاصل کنند ٬ پيشرو بوده و عنان زندگی و

.حيات خود را در دست گيرند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:22  توسط Ali  | 

حضرت مولانا شاه مقصود صادق عنقا تعليم ميفرمايند که واقعيت موجوديّت

انسان در مرکزيّت وجودی او مخفی است. ايشان اين مرکزيّت نورانی را

("عقده حياتی" و بعبارتی "من" ناميده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 0:20  توسط Ali  | 

منتخبی از کتاب «تصوّف و شناخت» ـ از مجموعه تعالیم عرفانی

«در قلمرو قدسی خداوند، فقط رازهای نهفته در قلب کارگزارند.» 
حضرت مولانا صلاح الدّین علی نادر عنقا، پیر اویسی

جوهره و اصل تعالیم پیامبران و ارتباط آن با عرفان چه میباشد و بازتاب آن در زمان ما چگونه است؟ چنانچه واقع بینانه و با حسن نیّت به نحوه زندگی و تعالیم این دانشمندان واقعی در هر زمان بنگریم کاملاً مشخّص است که چگونه با عشق تمام همه عمر خود را وقف اعلام حقیقت و علم بی­نظیری کرده­اند که خودکشف نموده­اند. طریق شناخت و دریافت ایشان بر اساس پیروی از آنچه گذشتگان گفته و اعلام کرده­اند یا به علّت ترس و اجبار یا مسایل اجتماعی زمانها نبوده، بلکه تنها به صِرفِ طلب فطری درونی خودشان به دانایی بوده که آنهم فقط از طریق تجربه شخصی امکان پذیر گردیده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:33  توسط Ali  | 

یک اجتماع موفق بشری از یگانگی ظاهری و باطنی همه آحاد و مجموعه های آن حاصل میشود. بنابراین کلیه مقررات و قراردادهای بین المللی و اصولاً سازمانهائی که با طرفیت از لفظ بین المللی به کار اصلاح و تعدیل مشغولند نسبت به اجرای موازین صلح آمیز و سعادت بخش موفق نخواهند بود مگر اینکه شخصیت حقیقی انسان شناخته آید. وقتی واحد شخصیت حقیقی انسان شناخته و معلوم شد سرایت دادن یک واحد مشخص به آحاد دیگر آسان و قوانین بعدی قابل طرح و اجرا میباشد.

بنابراین، بشریت تا نتواند قدر مطلق مشترک بین خود را کشف کند قادر به ارائه و اجراء قوانین و قوالب اجتماعی محکم نیست و بهمین دلیل، پایه گذاری اصول اجتماعی براساس عوامل متغیر هیچگاه واجد نتایج ثابت و حقیقی تر نمیباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:32  توسط Ali  | 

عرفان میآموزد که بُـعد قابل اطمینان و اصیلی در کنه وجودی انسان پنهان است که از دسترس افکار و احساسات خام طبیعی و مکانیسم ارگانیک او بدور است. شخصیت مورد تعالیم و ابلاغ پیامبران در حقیقت این بخش از انسانست که دارای گیرندگی خاص و تربیت مخصوص است. شناخت حقیقت انسان در محیط ملکوتی منجر به استقرار قوانین صحیح تر و پایدار تری میگردد. این بٌعد از موجودیت انسان که در کٌنه موجودیت او پنهان است، از دسترس افکار، احساسات و جهات سلولی و فیزیکی او بدور میباشد. در این بٌعد، محدوده ها و نقش ها حاکم نیستند و تفاوتهای قومی، نژادی، جنسیتی، فرهنگی و سایر عوامل محدود و تناسبی نقشی ندارند. شناخت حقیقت انسان در بٌعد ابدی و محیط ملکوتی استقرار قوانین ثابت و حقیقی را موجب میگردد.عرفان در اصل یک نظام و راه و طریقی است که انسان را با بٌعد ملکوتی و لایتناهی او مرتبط میسازد. عرفان می آموزد که کلیّه مظاهر هستی از ذره گرفته تا کهکشانها و بخصوص موجودیت انسان همه تسلیم دانش و علم ذاتی مستتر در مرکزیت عالِم خویش میباشند.این مرکزیت عالِم و نافذ در موجودیت انسان را، عارف عالیقدر، مولانا المعظم حضرت شاه مقصود صادق عنقا بنام عقده حیاتی یا "من" حقیقی نامیده اند. کشف مرکزیت "من"و شناخت این منبع حیات، اولین قدم در مسیر خودشناسی و حصول آرامش و صلح و عدالت واقعی میباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:31  توسط Ali  | 

حضرت مولانا شاه مقصود صادق عنقا، عارف یگانه زمان ما ضمن رساله آواز خدایان، بشرّیت را مورد خطاب قرار داده و میفرماید:

«در سرنوشت طبیعت عهدهای آدمی آشکار است ولی بحواس انسانی ناشناخت میآید.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:30  توسط Ali  | 

حضرت مولانا صلاح الدین علی نادر عنقا ، پیر کنونی مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی، درکتاب صلح میفرمایند:

"منطق صحیح عقلی حکم میکند که در ابتدا باید معیار مشخّص و قابل اتکائی برای انسان شناخته شود تا براساس آن بتوان هر سیستم و یا قالب اجتماعی را برای او در نظر گرفت و به اجرا نزدیک نمود. بنابراین طرح چارچوبهای اجباری که با طبیعت و شخصّیت حقیقی انسان مطابقت و یا الفتی ندارد بناچار براثر گذشت زمان کوتاهی به حالت انفجار و درهم شکستگی خواهد انجامید. لذا قوانین و روشهای اجتماعی هرچه باشد زمانی ضمانت اجرائی و تداوم خواهد داشت که با اصل وجودی و طبیعی او مغایرت عملی و منطقی نداشته باشد. بهمین منظور لازمست تانقاط نظری عرفان را درباره انسان و شخصّیت وجودی او که مورد تعا لیم انبیاء الهی و دین است بدانیم."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:30  توسط Ali  | 

آنچه را که انسان با بکارگیری حواس در محدوده نمی تواند دریافت کند ناشنیدنی و نادیدنی می­پندارد و به عنوان قانون محدودیّت می­پذیرد و درصدد نفی آن برمی­آید؛ در صورتیکه مشکل، عدم هماهنگی است. حواسّ ما هریک از استعداد خاصّ خود برخوردار بوده و قادر به تشخیص و ادراک نور، صوت، بو و حرارت می­باشند. ولی آنچه که ما با بکارگیری حواس در محدوده تجربه نموده و به نام نور و صوت و بو و حرارت و غیره می­شناسیم، در اصل امواجی با طول موجهای مختلف هستند. امواج بلند بصورت گرما و حرارت، و امواج کوتاه بصورت صوت و نور جلوه­گر می­شوند. تظاهرات انرژی در این طول موجهای مختلف به نسبت استعداد و گیرندگی هر یک از حواسّ مزبور جلوه و ظهوری دارد؛ در صورتیکه آن اصل انرژی و به عبارتی قابلیّت، ثابت و بلاتغییر است. ما به علّت بکارگیری حواس در محدوده، فقط قادر به تجربه و تشخیص بخشی از آن انرژی مطلق می­باشیم.

براساس تعالیم عرفـان، بکارگیری روشهایی خاص از قبیـل تمرکز، ذکر (یاد حُسنِ رُخِ دوست) و نماز، ما را قادر می­سازد که به قوا و انرژی خود تجمّـع و مرکزیّـت داده و به هماهنگی فطـری موجود در خـود دست یافته، جهات لطیفِ موجودیّتِ خود را شناخته و از یک تعادل و توازن در زندگی خود بهره­مند شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:29  توسط Ali  | 

در عصر حاضر که ما در ابتدای قرن و هزاره جدید هستیم، حدّاقل علوم حاکم در زمان خود را می­بایستی به کار بگیریم. در ابتدای قرن بیستم، جهانیان با واقعیّت هستی از جهت و بُعد کوانتم (Quantum) آشنا شدند و به روابط و ارتباطات بین اجزا در مرتبۀ مادون ذرّه­ای (Sub- Atomic)پی بردند. فیزیک کوانتم بُعد دیگری از حقیقت هستی را به روی جهانیان گشوده و نشان داده است که چگونه اجزا و ذرّاتی که قبلاً براساس تئوری نیوتن هریک مجزّا و جدا از هم فرض ﻣﻰشدند، در مرتبۀ مادون ذرّه، همه با هم در یک ارتباط همه­جانبه­اند. فیزیک کوانتم ارتباط مابین ذرّات را برملا ساخته است و ما را متوجّه به این واقعیّت نموده است که فضای خالی مفهومی ندارد و فاصله­ای نیست و هر آنچه در هستی هست همه در یک ارتباط همه­جانبه می­باشد ولی در عالم محدود انسان، از نظر او مخفی است.1

علم و دانش زمان ما اخیراً متوجّه این نکته گردیده ­است که موجودیّت انسان در اصل کلّیتی را شامل میشود و با کلّ هستی در ارتباط کامل است. در محدودیّت، ما صرفاً به جهات فیزیکی خود پرداخته و بُعد روحانی و ابدی موجودیّت خود را نادیده می­گیریم. فیزیکدان دانشگاه لندن دیوید بُوهم (David Bohm) می­گوید:' همه چیز در برگیرندۀ همه چیز است.'2

این پدیده و کشف با تعالیم اوّلیه عرفان مطابقت دارد که معتقد به وجود یک واقعیّت ابدی در کُنه موجودیّت انسان می­باشد که به وسعت لایتناهی است و او را با کلّ هستی مرتبط می­سازد. کارل پریبرام (Karl Pribram) متخصّص مغز و اعصاب دانشگاه استانفورد (Stanford) می­گوید: 'آثار و نوشته­های اهل باطن مشخّص می­سازد که آنان راه و روش دستیابی به ماوراء جهات عینی و ظاهر و شناخت واقعیّت بشر را کشف کرده­اند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:28  توسط Ali  | 

انسان یک واحد حقیقی و جامع در هستی است.'

مولاناالمعظّم حضرت صلاح­الدّین علی نادر عنقا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:27  توسط Ali  | 

 
هفت شهر است در این وادی دل                   کـه بود سـالک حـق را منـزل

 
اوّلـیـن وادی دل هسـت طـلـب                   که همه رنج و عنا هست و تَعَب

 
مـنـزل دوّم دل ایـمــان اســت                   جوهرش دانش جاویـدان اسـت

 
سوّمین طور بود طورشغاف(عشق)           کز محبّـت شودت آینه صـاف

 
نقـد سالک چو شود عین وجـود                   روی آرد سـوی اطـوار شهـود

 
پنجمیـن مرتبـه تـوحیـد بــود                   ذرّه در جلـوه چو خورشیـد بود

 
ششمیـن مرحلـه را هیمـان است                   حیـرت اهـل طریقت زان است

 
هفتمیـن طـور بود فـقـر و فـنـا                   حـق نمـایـد ز عـوالـم یکجـا

 
یـافـت آرامـش بـاقـی دل تو                    هفتمیـن طور چو شد منـزل تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:26  توسط Ali  | 

فر به عالم درون و طیّ مقامات، 'سیر و سلوک' نامیده می­شود. معلّم روحانی، پیر طریقت یعنی نور و روشنایی راه و هادی سالک است و موجبات لازم را جهت تعلیم و تربیت سالک فراهم می­سازد تا او بتواند در این سفر خودشناسی برموانع غلبه نماید و حجابهای غفلت و بدآموزیها را از میان برداشته و به تزکیۀ نفس خود بپردازد. معلّم وجود، سالک را به کشف مراحل سلوک و اطوار هفتگانۀ قلبی از مرحلۀ طلب مطلوب تا به مراحل عشق و علم و شهادت و یگانگی و فنا رهنمون می­گردد.

حضرت مولانا شاه­مقصود صادق عنقا می­فرماید: 'در سلوک، لسان صدق، قلب صافی، و اخلاص عقیدت، و لقمۀ حلال، و ثبات قدم باید تا عنایت حق و ارادت حقیقی به رسول و طیّ طریق متابعت او، شامل حال سالک گردد و لطائف غیبی لاریبی باطنی به شهود حقیقی ربّانی برسد و عین الیقینش به حقّ الیقین ثابت شود.'

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:25  توسط Ali  | 

اصل عشق و جذبه، اصلی حقیقی در وجود است و در ماورای وابستگیها و تعلّقات و احساسات خام و هرگونه جهات محدود و متغیّر، کارگزار می­باشد. آنچه که انسان به نام عشق می­شناسد عشق­های محدود و مجازی می­باشد که فقط نموداری محدود از عشق حقیقی است. عشق حقیقی یک اصل وجودی است و دارای تکیه­گاه ثابت و اصیل است و متغیرات را شامل نمی­شود.

عشق مجازی که صورتی از عشق حقیقی است در همان مرتبه محدود خود نیز نمودارهای مثبتی دارد. انسان عاشق، زندگیش معنی و مفهوم می­یابد، شوق دارد، انرژی دارد، تنها نیست و امیدوار است، از خود گذشتگی دارد، زیبائیها را بهتر و مشکلات را کوچکتر می­بیند و حس می­کند. امّا چون عشق­ها در این مرتبه متغیّر می­باشند این حالات که در تناسب با آن عشق مجازی است، می­تواند کاملاً در جهت عکس و منفی نمودار داشته باشد. عشق مجازی متغیرات را شامل می­شود. در صورتیکه عشق حقیقی جوهره­ای است ثابت که درمرکزیت «من» مکنون است و نمودارهای آن نیز بلاتغییر و ابدی است.1

پروفسور صادق عنقا عشق را به عنوان یک اصل وجودی که مترادف با لطیف­ترین و روحانی­ترین مرتبۀ حیات می­باشد تعریف می­نمایند. عشق حقیقی جذبه نهفته در «من» ابدی، ثابت و غیر متغیّر است. عشق نیرویی است که ذرّات هستی را به هم مرتبط می­سازد. عشق نیروی جاذبه هستی است، زیرا:

 
«قدرت مطلقه در دل هر موجود عشق سوزانی برای ارتقاء به مقام بالاتر نهادی و حرکت جوهری و کوشش دائمی ذرّات به سوی عوالم بالا اثر جاذبۀ همین عشق است.»2
 

اگر انسان از مرکزیت وجودی خویش غافل شود و از مدار حقیقی خود به دور باشد صرفاً عشق­های مجازی را تجربه می­کند و از عشق سوزان و دائمی که محرک و محور گردش چرخهای حیات است و نیروی زندگی او، محروم می­ماند.

«عشق عبارتست از یک نیروی الکتریکی مغناطیسی قابل نفوذ که جزء و کلّ جهان لایتناهی را به هم متعلق می­سازد. در عالم وجود اگر جاذبة عشق نبود ذرّه­ای بوجود نمی­آمد.»3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 23:24  توسط Ali  | 

تئوری «من» یک بینش نوین و نامحدود از رهبری را عرضه می­کند و نقشه و طرح عملی جهت حصول تحوّل نهایی که موفقیّت و بهزیستی را به دنبال دارد ارائه می­نماید. پروفسور نادر عنقا تعلیم می­فرمایند که تحقق تغییرات مثبت وسازنده در کلیّۀ مراتب از شخص الی سازمان و نهایتاً جامعه مستلزم وقوع تحوّل در خود فرد می­باشد. تبدیل و تحوّل شخصی بمانند یک انقلاب درونی است، انقلابی که در کُنه موجودیت شخص تحقّق یافته و بسط می­یابد و محیط او را نیز فرا می­گیرد. ایجاد چنین تحوّلی در مرکزیت «من» میسّر می­گردد. کشف «من» و به عبارتی منبع حیات و مرکزیت وجودی مستتر در موجودیت انسان، اوّلین قدم در سفر خودشناسی می­باشد.

کشف «من» شکوفایی و عرضه اصول بنیادی آن را موجب می­شود. اصول بنیادی تئوری «من» در ماورای قلمرو متغیرات، و مبتنی بر قوانین ثابت و لایتناهی وجود می­باشند. دامنۀ بیکران این اصول از ذرّه تا کهکشانها و نهایتاً انسان را در برمی­گیرد. از طریق مرکزیت «من» در کنه موجودیت انسان است که او با قوانین لایتناهی در هستی مرتبط گردیده و این اصول حقیقی در کلیه ابعاد و جهات زندگی انسان حکمفرما شده و انعکاس می­یابند.

تئوری «من» و هفت اصل بنیادی آن که در واقع اصول خودشناسی می­باشند عبارتند از:انسان، اصولا سنگ بنای هرگونه مؤسسه اجتماعی و نهایتاً جامعه است. چنانچه هر شخصی از اعتدال و توازن وجودی برخوردار بوده و قابلیت ذاتی خود را بکار بگیرد تغییر و تحول اساسی در سطوح مختلف و کلیۀ مراتبِ سازمانهای اجتماعی و جوامع بشری را میسّر می سازد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:38  توسط Ali  | 

از کتاب تئوری "من"1

"هدایت به اتّحاد دماغ و دل و حواس و طبیعت است و گمراهی نفوس از درهم ریختگی و تباین این چهار"2

مولانا شاه مقصود صادق عنقا، پیر اویسی



تمرکز و جمعیّت قوا و حصول هماهنگی لازم، جهت کشف بُعد ملکوتی و ابدی انسان امری ضروری است. کشف واقعیت انسان از طریق افکار و ادراکات حسی میسر نیست و حواس با بُرد معین و محدود خود نمی­تواند او را به طریق و شاهراه خودشناسی رهنمون سازد. نکته قابل توجه این است که برای کشف حقیقت، انسان باید در هماهنگی واقع شده و از ظرفیت و قابلیت قبول لازم برخوردار باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:31  توسط Ali  | 

از کتاب تئوری من1

"برای دریافت جهات معنوی به جهات مادّی نمی توان متکی شد."

مولانا شاه مقصود صادق عنقا، پیر اویسی2



وسیله­ای که انسان در هر موردی برای آگاهی و فراگیری و شناخت بکار می­گیرد عقل و دانائی اوست. اما با بررسی نحوه عملکرد مغز و چگونگی بکارگیری حواس در این محدوده، متوجه می­شویم که اختیارات مغز و حواس جهت شناسائی حقیقت لایتناهی، محدود می­باشد و در واقع آنچه را که انسان بعنوان عقل و خِرد خود ملاک و میزان سنجش قرار می­دهد محدود و مجازی بوده، از حقیقت عقل و فکر به دور است.

اختیارات مغز برای کشف حقیقت، محدود است زیرا اصولاً مغز محتاج و متّکی به اطلاعات رسیده از طریق حسیات می­باشد و انسان با بکاربری حواس در محدوده و به عبارت دیگر از طریق درک قیاسی، قادر به شناخت و کشف حقیقت و یا آموزشهای نهفته در درون خویش نخواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:30  توسط Ali  | 

بیش از دو هزار و پانصد سال قبل، افلاطون در تمثیل معروف خود از غار، سرگشتگی بشر و چگونگی کیفیت «آموزش ناتمام» او را چنین توصیف نموده است:

«از بدو تولد دست و پا در بند، به دیوار غار سرد و تاریک خود زنجیر شده و نشسته­ای. تلی از آتش در گوشه­ای در خارج از دید مستقیم تو روشن، و در این غار نیمه تاریک تو در غفلت خود مبهوت سایه­روشنها و نقوش منعکسه بر روی دیوار غار بوده و سایه­های مردم و هر آنچه که در پشت سر تو رژه می­روند را واقعیت می­پنداری. در این وضعیت اسفناک خود بسر برده و گرفتاری، تا زمانی که کسی می­آید و بطور معجزه­آسا تو را از غُل و زنجیر رها می­سازد. در آنجاست که تو قادر خواهی بود برگشته و پشت سر خود را بنگری و با هزار درد و فغان و اعتراض، به موقعیت غم­انگیز خود پی برده و به غفلت و گمراهی خود واقف و آگاه شوی و برای اولین بار واقعیت وقایعی که در غار می­گذرد را نظاره­گر باشی. سپس به یاری ناجی و هادی خود به سوی دروازه غار هدایت شده و ناگهان آسمان آبی، چمن سبز، هوای تازه و سرانجام آفتاب درخشان و خورشید تابان را مشاهده خواهی نمود و بدینگونه به واقعیت موجود در ماورای محدودۀ غار پی برده و شناخت حاصل می­نمائی. چنین است که برای رهایی از سرگشتگی، حصول آزادی، کشف و دریافت «آموزش کامل» احتیاج مبرم به معلم و هادی می­باشد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:29  توسط Ali  | 

حضرت صلاح­الدین علی نادر عنقا، پیر اویسی می­فرمایند:

«عرفان از لغت «عَرَفَ»، به معنی «شناخت» مشتق گردیده است و به معنی شناخت خداوند و دریافت علم مکنون و اسرار هستی می­باشد. عرفان راه پیامبران است، زیرا که پیامبران واقعیت دین را از طریق شناخت واقعیت خود، که نهایتاً به ارتباط مستقیم و شناخت خداوند می­انجامد، کشف نموده­اند. بدین دلیل من عرفان را واقعیت دین تعریف نموده­ام.»

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:24  توسط Ali  | 

"در قلمرو قدسی خداوند، فقط رازهای نهفته در قلب کارگزارند."

حضرت مولانا صلاح الدّین علی نادر عنقا، پیر اویسی

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:10  توسط Ali  | 

مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی تعلیم میدهد که با رعایت اصول تصوّف ، موجبات سفر خودشناسی و سیر و سلوک برای سالک راه حق مهیّا میگردد .سفر به عالم درون و طیّ مقامات، "سیر و سلوک" نامیده میشود. معلّم روحانی، پیر طریقت، نور و روشنایی راه، و هادی سالک است و موجبات لازم را جهت تعلیم و تربیت سالک فراهم میسازد تا او بتواند در این سفر خودشناسی بر موانع غلبه نماید و حجابهای غفلت و بدآموزیها را از میان برداشته و به تزکیه نفس خود بپردازد.

در کتاب کنز السلوک (۳۳-۳۴) استاد کنونی مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی، مکتب عرفان اسلامی، حضرت صلاح الدّین علی نادر عنقا اصول هشتگانه عرفان را بدین صورت تعلیم میفرمایند:

ذکر (یاد خداوند): که در تمام اوقات ذاکر از مذکور غافل نماند 
فکر (تمرکز): دوام تمرکز در حصول علم تحیّر 
سَهَر (بیداری): جسم و روح را در بیداری تعلیم و توجّه در وقت قراردهد 
جوع (گرسنگی): برای دریافت حقیقت، ابن الوقت و مشتاق بوده و دماغ و قلب را در کشف و مشاهده حاضر نگهدارد
صُمت (سکوت): از فکر و تفرقه و اختلاط بپرهیزد و گوهر پاکی وجود را از آلایش مصفّا دارد
صوم (روزه): روزه جسم و دماغ و قلب است ظاهراً از واردات ذهنی و تصّورات خارجی و باطناً از امیال و هوس و آرزوها و غیر، پرهیزکار است
خلوت (تنهایی): عبادت خالصانه در ظاهر و باطن، خلاصی از شوائب و اضافات است

در کتاب سراج الهدی (۱۰۶-۱۱۰) حضرت شاه­ مقصود صادق عنقا، اطوار و منازل هفتگانه قلبی و طیّ مدارج آن را به تفصیل نقل فرموده اند که بخشی از آن به شرح زیر میباشد:

هفت شهر است در این وادی دل
کـه بود سـالک حـق را منـزل
اوّلـیـن وادی دل هسـت طـلـب
که همه رنج و عنا هست و تَعَب
مـنـزل دوّم دل ایـمــان اســت
جوهرش دانش جاویـدان اسـت
سوّمین طور بود طور شغاف(عشق)
کز محبّـت شودت آینه صـاف
نقـد سالک چو شود عین وجـود
روی آرد سـوی اطـوار شهـود
پنجمیـن مرتبـه تـوحیـد بــود
ذرّه در جلـوه چو خورشیـد بود
ششمیـن مرحلـه را هیمـان است
حیـرت اهـل طریقت زان است
هفتمیـن طـور بود فـقـر و فـنـا
حـق نمـایـد ز عـوالـم یکجـا
یـافـت آرامـش بـاقـی دل تـو
هفتمیـن طور چو شد منـزل تو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:9  توسط Ali  | 

فان اساساً، یک نظام و یک سیستم آموزش و پرورش است که برای هر متقاضی علاقمند، سفر خود شناسی را میسّر می­سازد، سفری که انسان را به کشف واقعیّت ثابت وجودی خود و نهایتاً واقعیت دین رهنمون می­گردد. حضرت صلاح­الدّین علی نادر عنقا استاد کنونی مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی® چنین تعلیم می­فرمایند که «انسان سازنده محیط خویش است. این ما هستیم که محدودیتها را می­سازیم یا اینکه آنها را می­شکنیم، و تصمیم می­گیریم که تا کجا می­خواهیم در سیر خودشناسی و دریافت سرّ درونی خویش در جهت کشف واقعیّت دین پیش برویم. شناخت حقیقی نفس است که انسان را از محدودیتها، وابستگیها و اسارت رهانیده و به سوی آزادی، آرامش و صلح واقعی هدایت می­کند. »

یکی از مهمترین اصول بنیادی عرفان این اصل است که بدانیم هرآنچه در هستی هست تجلّی و ظهوری است از یک دانش مطلق و علم ازلی که نافذ و فراگیرنده است و محدود به زمان و مکان هم نیست. این اصل، انسان را نیز شامل است. بنابراین نزدیکترین راه دسترسی و کشف این علم ازلی، کاوش در موجودیّت خود انسان می­باشد. آنچه که در مورد تاریخ و اصول عرفان نوشته شده است بیانگر جهات بیرونی علم عرفان است. حقیقت عرفان را می­بایست در تعالیم عرفا جستجو نمود که سالکین جویای حقیقت را به تجربه این واقعیّت در کُنه وجودی انسان هدایت می­کنند تا در ثبات به شناخت عالیترین مراتب وجود نائل آیند.    

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 2:5  توسط Ali  |