حواس و محدود بودن اختیارات مغز در کشف حقیقت

از کتاب تئوری من 1

"برای دریافت جهات معنوی به جهات مادّی نمی توان متکی شد."

مولانا شاه مقصود صادق عنقا، پیر اویسی 2


وسیله­ای که انسان در هر موردی برای آگاهی و فراگیری و شناخت بکار می­گیرد عقل و دانائی اوست. اما با بررسی نحوه عملکرد مغز و چگونگی بکارگیری حواس در این محدوده، متوجه می­شویم که اختیارات مغز و حواس جهت شناسائی حقیقت لایتناهی، محدود می­باشد و در واقع آنچه را که انسان بعنوان عقل و خِرد خود ملاک و میزان سنجش قرار می­دهد محدود و مجازی بوده، از حقیقت عقل و فکر به دور است.

اختیارات مغز برای کشف حقیقت، محدود است زیرا اصولاً مغز محتاج و متّکی به اطلاعات رسیده از طریق حسیات می­باشد و انسان با بکاربری حواس در محدوده و به عبارت دیگر از طریق درک قیاسی، قادر به شناخت و کشف حقیقت و یا آموزشهای نهفته در درون خویش نخواهد بود.

چگونگی عملکرد مغز در بکارگیری اطلاعات وارده

با بررسی نحوه عملکرد مغز متوجه می­شویم که مغز انسان از میلیونها نورون عصبی تشکیل شده است و هریک از اعضای بدن نیز دارای مراکز عصبی خاص خود در مغز می­باشد. اطلاعات وارده به وسیله هر یک از حواس بصورت تحریک عصبی از طریق نورونها به شکل جریان الکتروشیمیایی به مراکز عصبی خاص خود در مغز منتقل می­شود و تحریک این مراکز عصبی، نمودارهایی از قبیل دیدن و شنیدن و غیره را عرضه می­کند.

زمانی که این جریان الکتروشیمیایی به مرکز عصبی مخصوص خود در مغز می­رسد و آن را تحریک می­کند نتایج آن با اطلاعات موجود در مغز که از قبل به صورت الگوهای الکتروشیمیایی در حافظه ثبت و بایگانی شده است، مقایسه شده و پس از تفکیک و تطبیق، واکنش انجام می­پذیرد.

مغز ما مانند یک کامپیوتر در محدوده بر اساس اطلاعات موجود عمل می­کند. هر زمان که انسان به مطلب جدیدی برخورد نموده و به مغز خود رجوع می­کند، همانند این است که دگمه کامپیوتر را فشار می­دهد و این مجهول را می­برد در مغز خود در کنار معلوم (اطلاعات حافظه) و پس از یک سری تطبیق و تفکیک در آن چهارچوب فکری تجزیه و تحلیل نموده و نهایتاً مورد رد یا قبول قرار می­دهد که اصطلاحاً می­گویند "فکر می­کند". رد یا قبول او بر اساس آن چیزهایی است که تا کنون جمع­آوری و اکتساب و یا تجربه نموده و در حافظه خود انباشته و آن را بعنوان علم و دانایی خود بصورت ملاک و معیار و استاندارد برای اندازه­گیری و سنجش بکار می­گیرد.

بکار گیری حواس در محدوده

نتایج کار مغز به اطلاعات ورودی بستگی دارد که از طریق فیزیکی و با بکارگیری حواس جمع­آوری می­گردد. اگر اطلاعات ورودی غلط باشد، نتایج حاصل نیز نادرست خواهد بود.

برای مثال می­دانیم که حواس ما در محدوده، قادر به گرفتن امواجی با طول موج معین می­باشد و آن دسته از امواج صوتی و نوری که طول موج یا فرکانس آنها از میزان توانائی و قدرت حواس شنوایی و بینائی ما بیشتر و یا کمتر است برای ما قابل ادراک نیستند. گوش ما فقط قادر به ادراک ارتعاشاتی با طول موج مابین 16 تا 16000 هرتز می­باشد. همچنین چشم ما صرفاً بخشی از طیف نوری را می­تواند ببیند. حواس ما قادر به دسترسی به اشعه مادون قرمز نیستند اگرچه با دستگاههای فنی می­توان آنها را اندازه­گیری و ثبت کرد. مسلماً حواس ما با محدودیتهای موجود نمی­توانند ما را در کشف واقعیت وجودی خود رهنمون باشند.

علم اکتسابی و علم ذاتی

علم اکتسابی به انسان کمک می­کند تا صرفاً تصویری از واقعیت بدست آورد ولی از این طریق هرگز واقعیت را نمی­یابد. آنچه که انسان را در محدوده حواس قادر به تجربه می­سازد ادراکات اوست و درک بمعنی قیاسی است که در حافظه ثبت شده است. واقعیّت، ادراکی نیست بلکه بایستی آن را دریافت.

با درنظرگرفتن محدودیتهای موجود می­بایستی از خود سوال کنیم که چگونه می­توان به حقیقت نامحدود و لایتناهی از طریق بکار گیری حواس در محدوده و با اتکاء بر درک قیاسی خود پی برد؟ مولانا شاه­مقصود صادق عنقا جوهره این مطلب را چنین بیان می فرمایند: "برای دریافت جهات معنوی به جهات مادی نمی­توان متّکی شد

عرفان، طریق علم

وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلم.
(و پیروی نکن آنچه را که نیستت بدان دانشی)

قرآن کریم سوره 17 بنی­اسرائیل/ آیه 36


بیش از دو هزار و پانصد سال قبل، افلاطون در تمثیل معروف خود از غار، سرگشتگی بشر و چگونگی کیفیت «آموزش ناتمام» او را چنین توصیف نموده است:

«از بدو تولد دست و پا در بند، به دیوار غار سرد و تاریک خود زنجیر شده و نشسته­ای. تلی از آتش در گوشه­ای در خارج از دید مستقیم تو روشن، و در این غار نیمه تاریک تو در غفلت خود مبهوت سایه­روشنها و نقوش منعکسه بر روی دیوار غار بوده و سایه­های مردم و هر آنچه که در پشت سر تو رژه می­روند را واقعیت می­پنداری. در این وضعیت اسفناک خود بسر برده و گرفتاری، تا زمانی که کسی می­آید و بطور معجزه­آسا تو را از غُل و زنجیر رها می­سازد. در آنجاست که تو قادر خواهی بود برگشته و پشت سر خود را بنگری و با هزار درد و فغان و اعتراض، به موقعیت غم­انگیز خود پی برده و به غفلت و گمراهی خود واقف و آگاه شوی و برای اولین بار واقعیت وقایعی که در غار می­گذرد را نظاره­گر باشی. سپس به یاری ناجی و هادی خود به سوی دروازه غار هدایت شده و ناگهان آسمان آبی، چمن سبز، هوای تازه و سرانجام آفتاب درخشان و خورشید تابان را مشاهده خواهی نمود و بدینگونه به واقعیت موجود در ماورای محدودۀ غار پی برده و شناخت حاصل می­نمائی. چنین است که برای رهایی از سرگشتگی، حصول آزادی، کشف و دریافت «آموزش کامل» احتیاج مبرم به معلم و هادی می­باشد.1

افلاطون بنا بر تجربیات خود بدین امر واقف گردیده که او زندانی و اسیر حسیات و ادراکات محدود خود بوده است. این تمثیل دیرینه اغلب به عنوان داستانی خیالی و فلسفی تلقی می­گردد، تا زمانی که انسان متوجه شده و دریابد که تمام زندگی و عمر خود را درست در چنان غار و محدوده­ای و به عبارتی همان غاری که در صدر بدن قرار دارد، یعنی مغز خود بسر برده است. در آنجاست که ناگهان این داستان تخیلی بسیار ملموس و مربوط می­گردد. مغز انسان منبع و مخزن کلیه اکتسابیات و ادراکات حسی محدود و خاطرات و احساسات او می­باشد. شخصیت مجازی انسان نهایتاً در برنامه­های الکتریکی و طرحهای بیوشیمی مغز و حافظه ضبط و بایگانی شده است. برداشت انسان از واقعیت، برداشتی محدود و مخدوش از آنچه که واقعاً «هست» و موجود است بوده و او زندگی خود را بر مبنای سایه روشن­های مغزی و افکار محدود خود بنا نموده است. در واقع او در غار افکار خود زندانی و گرفتار است.2

تحقیقات اخیر علمی در بسیاری از علوم، نظریه افلاطون را تأیید نموده و ارج می­نهند. فیلیپ هیلتز نویسنده کتابهای علمی3، در کتاب خود «حافظه بشر» در مورد «غار» انسان و به عبارتی ادراکات و برداشتهای محدود و دانش اکتسابی انسان ملاحظاتی چند را مطرح کرده و چندین اصل کلیدی را بصورتی که به ندرت در نوشته­های علمی یافت می­شود بیان نموده است. او می­گوید ما همواره در زندگی روزمره خود چنان عمل می­کنیم که گویی یک تصویر روشن و برداشتی کامل از دنیای خارج از خود داریم، در حالی که در چهارچوب تجارب حسی خود صرفاً برداشتی محدود از یک کلیت نامحدود داشته و فقط تصور ما بر این است که قادر به ادراک واقعیت هستی می­باشیم.2

هیلتز می­گوید همیشه ده­ها سال و بلکه قرون متمادی وقت لازم است تا یک کشف و بینشی بسیار متفاوت از علوم متداول و رایج، مورد پذیرش واقع شده و به عنوان اصلی بنیادی مقام خود را در مجامع علمی بازیابد. در اصل هدف ما می­باید گام نهادن در مسیر صحیح جهت پیشبرد و گسترش چنان کشفیاتی باشد.

دانشمندان در این مورد هم عقیده­اند که آگاهی و علم بشر از حقیقت موجودیت انسان و هستی بسیار محدود است. برای مثال فیزیک کوانتم این نکته را صریحاً خاطر نشان می­سازد که انسان نه تنها شناختی از واقعیت ندارد، بلکه حتی قادر به تصور آن نیز نمی­باشد. آرتور ادینگتن همکار اینشتین به تمثیل غار افلاطون رجوع نموده و موقعیت انسان را در صحنه زندگی به «نظاره­گر نمایشی از سایه روشن­های آشنا»4 تشبیه می­نماید.2

انسان زندانی حسیات خود می­باشد و در نتیجه از واقعیت هستی به دور است. انسان تصور می­کند که واقعیت هستی در آنچه که او می­بیند و می­شنود و حس می­کند خلاصه شده است، در صورتی که واقعیت اشیاء و موجودات و طبیعت آنطور که به نظر ما می­رسند نیست و انسان با بکارگیری حواس خود در محدوده قادر به دریافت واقعیت نمی­باشد. بر طبق تعالیم مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی، بدن انسان از یک مکانیزم موجود در خود برخوردار است که عروج او را به والاترین مراتب وجودی میسر می­سازد. معلم وجود حصول چنین عروج و موجبات سیر و سلوک را میسر گردانیده و «آموزش ناتمام» بشر را کامل می­نماید.

عرفان پلی مابین ادیان

"در قلمرو قدسی خداوند، فقط رازهای نهفته در قلب کارگزارند."

حضرت مولانا صلاح الدّین علی نادر عنقا، پیر اویسی


از « عرفان پلی مابین ادیان » 1

پدیده ای بنام دین در ابتدا بدینصورت آغاز گردید که افراد خود را در مقابل قدرتهای طبیعت و حوادث آن ناچیز و بیچاره انگاشته و ناگزیر سمبلی از آن نیروها و مظاهر قدرت را بصورت بتها ساخته و به پرستش آن مشغول شدند و تدریجاً فراموش کردند که بتها سمبل واقعیت نیستند.

سپس پیامبران ظهور نموده و ماحصل تعالیم آنان برای مردم این بود که ما در ارتباط مستقیم با خداوند هستیم و به واقعیت خداوند شناخت حاصل کرده­ایم و گفتند که بت­پرستی کاری غلط و مردود است.

ظهور پیامبران در اصل سر آغاز عرفان می­باشد... زیرا عرفان می­آموزد که شناخت خداوند از طریق شناخت واقعیت خود و کشف یگانگی وجود میسّر است. امّا مردم تعالیم پیامبران را نیاموختند و صرفاً بطور تعبّدی پذیرفته و عملاً بتهای بزرگتری را در اندیشه­های خود پرورده و به پرستش آن مشغول شدند.

از زمان پیامبران تا بحال، دانشمندان و معتقدان به جهات معنوی و روحانی همواره در صدد برآمده­اند که راه به حقیقت هستی را که پیامبران تعلیم داده­اند برای مردم توصیف و توجیه کنند. در نتیجه عقاید آنها به صور مختلف در جوامع گوناگون تعبیر شده و تدریجاً گروههای مختلف با عقاید متفاوت تشکیل شده و جوامع بحث و صحبت در مورد ادیان مختلف را آغاز نمودند. در طول دوران، این گروهها در اختلاف و ستیز با یکدیگر بوده و ظاهراً اختلافات آنها به علّت تضاد در عقاید دینی و باورهای آنان می­باشد امّا در اصل ریشه اختلافات در منافع و بهره برداریهای مادّی و قدرت طلبی بوده و هست.

نکته مسلم این است که واقعیت دین را نمی­توان از طریق روشهای اجرائی و آداب و رسوم مذهبی که در طیّ قرون اجرا شده است کشف نمود. شناخت خداوند همچنین از طریق قوای مغزی و حواسّ فیزیکی و با مطالعه آثار و پرداختن به سخنان دیگران نیز میسّر نمی­شود.

کشف واقعیت دین در اصل کشف بُعد درونی و ملکوتی ماست که سرچشمۀ تجلی ظهورات الهی است. این همان حقیقتی است که پیامبران کشف و تعلیم فرموده­اند. کشف این حقیقت مستلزم عبادت، دیسیپلین و سیستم آموزشی دقیق می­باشد که عرفان آن را عرضه می­کند.

برای شناخت حقیقت "من" و بعبارت دیگر واقعیت وجودی انسان، نیاز به علم می­باشد. چنین علم نامحدود و لایتناهی را نمی­توان در مراودات جمعی و اجتماعات یافت. بلکه می­بایست در ماوراء مرزهای محدود فرضی، آن را جستجو نمود. راه عرفان براساس شناخت حقیقت "من" که به شناخت خداوند می­انجامد می­باشد، و در اصل "راه پیامبران" را جهت کشف بذر حقیقت که در دل هر انسانی نهفته است دنبا ل می­کند. بدین دلیل است که عرفان پلی میان ادیان است زیرا مقام و روش پیامبران را ارج می­ نهد.

در اصل تأکید عرفان بر روی تجربه شخصی واقعیت خود و کشف و دریافت علم الهی و اهمیت نظم و پرورش قابلیتهای درونی از طریق سیر و سلوک، عاملی است که عرفان را پلی مابین ادیان می سازد و برقراری ارتباط مابین ادیان را چه از جهت معنوی و درونی و یا دنیوی و اجتماعی میسر می­سازد

http://www.mto.org/centers/

مولانا صلاح الدّين علی نادر عنقا

« حضرت پير » مولانا صلاح الدّين علی نادر عنقا ٬ که شاگردانشان با عنوان از ايشان ياد ميکنند ٬ چهل و دوّمين پير مكتب طريقت اويسی شاه مقصودی ٬ مكتب عرفان اسلامی ميباشند. طريقه ای كه قدمت آن از طريق سلسله ناگسستنی پيران عظام و عرفای عاليقدر اويسی به زمان پيامبر عظيم الشّأن اسلام حضرت محمّد(ص) ٬ يعنی به بيش از 1400 سال پيش ميرسد حضرت پير معظّم در روز يكشنبه هشتم مهرماه 1324 هجری خورشيدی برابر با سی ام سپتامبر 1945 ميلادی در شهر تهران ولادت يافتند. پدر ٬ پدربزرگ و جد ايشان از اقطاب طريقت اويسی ميباشند و نسب ايشان از طريق امام موسی کاظم(ع) هفتمين امام شيعه مستقيما به پيامبر اکرم حضرت محمّد(ص) ميرسد. ايشان همچنين به خاندان صفويه منتسب ميباشند سفر روحانی حضرت پير از زمان طفوليت آغاز شد. در زمان نوزادی ٬ در آغوش مادربزرگ به خانقاه ميآمدند و پس از چند سال هنگامی كه نشانه های بخصوص اين سير عارفانه در ايشان ظاهر گرديد ٬ پدربزرگ ايشان ٬ حضرت ميرقطب الدّين محمّد عنقا ٬ پرورش روحانی حضرتشان را به عهده گرفتند و سپس تحت نظر و توجّهات مستقيم پدر ارجمندشان ٬ حضرت شاه مقصود صادق عنقا ٬ چهل و يکمين پير طريقت اويسی ارشاد گرديدند ايشان در سن 16 سالگی جهت ادامه تحصيل به آمريکا عزيمت نمودند و تحصيلات عاليه دانشگاهی را در رشته های فيزيک و رياضی به اتمام رسانيدند. سپس به عنوان رياضيدان و فيزيکدان مشغول کار شدند و پس از ايامی به ايران بازگشتند تا از اقيانوس بيکران علم عرفان و متافيزيک در محضر پدر خويش حضرت شاه مقصود به نهايت بهره مند گردند و همزمان در سازمان انرژی اتمی ايران نيز به کار تحقيقاتی پرداختند علم و دانش حضرت صلاح الدّين علی نادر عنقا تنها مختص به امور باطنی و علوم خفيه نبوده ٬ بلكه احاطه ايشان به علوم ديگر نظير فيزيك ٬ رياضيات ٬ ستاره شناسی ٬ فيزيك نجومی ٬ مكانيك كوانتم ٬ فيزيک حياتی ٬ فلسفه ٬ شعر و ادبيات و همچنين معماری نيز اعجاب آور است. ازجمله تحقيقاتی که اخيراً اند ٬ اختراع دستگاهی است که اشعه ميون ¬ حضرت پير انجام داده (Muon Rays) توليد ميکند و با اين اشعه ٬ روشی درمانی به نام ميون تراپی (Muon Therapy) برای درمان شبکه اعصاب و ساير سيستمهای مختلف (بدن بکار گرفته ميشود ( شماره ثبت اختراع در آمريکا 6705984 حضرت پير معظّم در جوامع علمی و تحقيقی جهان دارای شهرت و احترام چشمگيری ميباشند. صاحب نظری ايشان در كليه علوم روز موجب رجوع دانشمندان مختلف جهان به آن حضرت شده و هدايات و اشارات بسيار دقيق آن حضرت همواره گره گشای معضلات بی جواب در زمينه های مختلف علمی محقّقان و طالبان علم ميباشد. ايشان طی جلسات ارشادی و سخنرانيهای بيشمار در دانشگاهها و موسسات علمی و تربيتی در سراسر جهان ٬ چهره حقيقی اسلام را در تمامی مراتب عرضه فرموده اند. در حال حاضر ٬ افاضات حضرت پير معظم هر هفته از طريق وب سايت مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی بصورت webcast بطور مستقيم به پنج زبان پخش ميگردد و ميليونها نفر ناظر آن ميباشند اعتقاد راسخ حضرت پير بر اين است که تا هنگامی که ارزشهای درونی و ذاتی ٬ استعدادها و قابليتهای هر فرد در درونش کشف نشوند ٬ چه مرد و چه زن ٬ نخواهد توانست معنی حقيقی ثبات ٬ امنيت ٬ آزادی و مقام انسانی را دريابد حضرت پير معظم ٬ لحظه ای از تعليم و تدريس فارغ نيستند و جويندگان علم را تا عرضه عاليترين مرتبه های وجودی خويش پرورش ميدهند تا عنان زندگی خويش را در دست گرفته و آزادگی را تجربه نمايند. ايشان شعله عشق را در قلبهای بسياری برافروخته و علم را چراغ راه آنان نموده اند تا در اعتدال همه جانبه زندگی کرده و آرامش و بقا را تجربه کنند حضرت پير معظم در تعاليم خود به مثال بذر اشاره ميفرمايند و اين تعليم ميتواند راهگشای انسان در مسير خودشناسی باشد. ايشان ميفرمايند که در يک بذر ٬ سرنوشت علمی آن از ريشه تا ميوه نهفته است ٬ اما قابليت مکنون در بذر زمانی يه کمال عرضه ميشود که اين بذر به دست باغبان دانا و دلسوز کاشته شده و شرايط لازم جهت پرورش قابليت ذاتی آن فراهم گردد. در اصل ٬ اين باغبان دانا است که قابليت بذر را ميشناسد و قادر است آن را در مراحلمختلف پرورش دهد تا گياهی کامل گردد و به ثمر برسد

گسترش مکتب طريقت اويسی

درسال 1977 ميلادی ٬ هنگامی كه حضرت پير معظم به همراهی پدرشان به آمريكا عزيمت كردند ٬ كار خود را در به عمل رساندن تعهّدی عميق نسبت به خواست پدرشان مبنی بر گسترش طريق معرفت دريك وسعت جهانی آغاز نمودند. در زمان بسيار كوتاهی ٬ جلسات مكتب طريقت اويسی شاه مقصودی دربسياری از ايالتهای آمريكا تحت نظارت ايشان تشكيل شده و توسعه يافتند و همه اين گسترش عظيم ٬ بيانگر آن حقيقت است كه حضرت پير وظيفه سنگين رسالت پدر را ٬ كه عالمگير كردن حقيقت اسلام بوده است ٬ عاشقانه بر عهده گرفته ٬ خود را وقف اعلام حقيقت و واقعيت دين به جامعه بشريت نموده و به تربيت و تعليم افراد با زمينه های مختلف مذهبی همّت گماشته اند در حال حاضر مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی تحت نظر مديريت حضرتشان اکنون يک مؤسسه غيرانتفاعی بين المللی با پانصد هزار دانشجو در پنج قاره گيتی در آمريکا ٬ اروپا ٬ استراليا ٬ آفريقا و آسيا گسترش يافته است و اين گسترشی است عالمگير از پرتو شعاع ديده هستی نگر حضرت مولانا صلاح الدين علی نادر عنقا تاريخ اسلام همواره شاهد اشاعه حقانيت تعاليم اسلام از طريق عرفای عظام اويسی در سرزمينهای مختلف بوده است. حضرت سلمان فارسی تعاليم عرفان را در اوائل ظهور اسلام به ايران به ارمغان بردند و حضرت سيد علی همدانی ٬ عرفان اسلامی را از طريق کشمير در کشور هند توسعه دادند. در عصر ما ٬ حضرت صلاح الدين علی نادر عنقا در عرض مدت کمتر از سی سال حقيقت عرفان و اسلام را در سراسر عالم و بخصوص در کشورهای غربی گسترش دادند و به همت حضرت پير معظم ٬ جويندگان حقيقت در آمريکا ٬ کانادا ٬ آلمان ٬ انگلستان ٬ فرانسه ٬ اسپانيا ٬ سوئد ٬ استراليا ٬ نيوزيلند و بسياری از کشورهای ديگر در خانقاههای مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی ٬ مکتب عرفان اسلامی ٬ حقيقت تعاليم اسلام را فراميگيرند و همچنين با استفاده از تکنولوژی مدرن و اينترنت ٬ تعاليم مکتب در سراسر جهان در دسترس همگان ميباشد نکته قابل توجه اين است که اين گسترش شگفت انگيز در دورانی به وقوع پيوسته است که جو منفی بر عليه اسلام ٬ براثر بدآموزيهای رايج ٬ در جوامع غربی و بسياری از جوامع پيشرفته شرقی نيز حکمفرما بوده است. حضرت پير معظم با بينشی وسيع و با فداکاريهای مداوم و تلاشی خستگی ناپذير و عشقی الهی ٬ واقعيت اسلام را که همانا خودشناسی است که نهايتا به شناخت خداوند منجر ميشود اشاعه فرموده اند

معرفت و اميد

:حضرت پير معظم در کتاب رازنامه ميفرمايند

« اميد ٬ بذر مزروع در زمين سالم و به بار نشسته است. در جهان دل ما ٬ گياه

نااميدی هرگز نرويد .»

کسانی که بذر معرفت و اميد در دلهای آنان به دست پرورش دهنده ای دانا به

بار نشسته است به معنی و مفهوم واقعی اين عبارت در عمق دل و جان خويش

آگاهند و ثمره تعاليم حياتبخش و آثار عظيم آن را در زندگی خود عملاً تجربه

نموده اند و هميشه نام حضرتشان را با احترام قلبی و دلی مملو از عشق

برزبان ميآورند. حضرت پير معظم ٬ شاديف اميد ٬ استقامت ٬ خلاقيت ٬ صلح و

عشق بر زبان ميآورند و به آنان ميآموزند که چگونه با شناخت واقعيت خود ٬

.در اعتدال و سلامت زندگی کنند

خانقاه

خانقاه يا خانۀ گاه يعنی خانۀ وقت ٬ حال و حضور

گاه ٬ آن لحظۀ واقعی است که انسان مىبايستی دائم در مراقبه و حضور و حفظ

از اين حيات حقيقی ٬ مصروف « آن » آن باشد ٬ هم ظاهراً و هم باطناً ٬ تا هر

ولگرديها و آوارگيهای بىمصرف جهان مادّی نشود و سرانجام درهای آسمانِ

علم و عشق و هستی بر روی سالک حقيقیِ راه باز گردد. سالک روندۀ راه که

دائم در جمعيّت خود و نه در تفرقههای مردمی سير مىکند تا لحظه ای از

.هستی جدا نماند

برای يادگيری هر علمی بايد به معلّم و مدرسۀ آن درس رو آورد. مکتب و

.مدرسۀ عرفان ٬ خانقاه نام دارد

در روزگاران قديم وقتی فردی در جستجوی حقيقت خويش بود ٬ به خانقاه روی

.مىآورد

او مىيافت که زندگی روزمرّه جوابگوی خواست اصلی او ٬ يعنی جستجو و

کشف حقيقت انسان نيست. هر اسم و رسمی را که در اجتماع مىداشت کنار

گذاشته و باکمال فروتنی و طلب رو به خانقاه مىآورد تا با همراهی جمعيّتی

.حاضر ٬ بخصوص به هنگام ذکر ٬ حضور در حال و بىزمانی را تجربه کند

برای مشاهده فهرست خانقاهها و مراکز و اطلاعات بيشتر لطفا به سايت زير مراجعه فرماييد

MTO Centers Website

خانقاهها و مراکز مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی

مکتب عرفان اسلامی تحت هدايت و ® مکتب طريقت اويسی شاه مقصودی

نظارت مستقيم حضرت صلاح الدّين علی نادر عنقا پير اويسی ٬ در سطح

جهانی گسترش بيسابقه يافته و به صورت سازمانی بين المللی و غير انتفاعی

.در پنج قاره مراکز آن دائر ميباشد

خانقاههای مکتب طريقت اويسی در سراسر آمريکای شمالی ٬ اروپا و استراليا

و آفريقا و آسيا با بيش از ۵۰۰٬۰۰۰ دانشجو برقرار ميباشند و تعاليم مکتب

يعنی پيام علم و عشق و صلح و آرامش و بقا را به جويندگان حقيقت ابلاغ

.ميدارند

در طول سالهای اخير چندين خانقاه عظيم با معماری زيبا و طرح داخلی و

نمای بيرونی شگفت انگيز در کشور آمريکا در ايالات تگزاس ٬ کاليفرنيا و

.ويرجينيا دائر گرديده است