آنچه را که انسان با بکارگیری حواس در محدوده نمی تواند دریافت کند ناشنیدنی و نادیدنی می­پندارد و به عنوان قانون محدودیّت می­پذیرد و درصدد نفی آن برمی­آید؛ در صورتیکه مشکل، عدم هماهنگی است. حواسّ ما هریک از استعداد خاصّ خود برخوردار بوده و قادر به تشخیص و ادراک نور، صوت، بو و حرارت می­باشند. ولی آنچه که ما با بکارگیری حواس در محدوده تجربه نموده و به نام نور و صوت و بو و حرارت و غیره می­شناسیم، در اصل امواجی با طول موجهای مختلف هستند. امواج بلند بصورت گرما و حرارت، و امواج کوتاه بصورت صوت و نور جلوه­گر می­شوند. تظاهرات انرژی در این طول موجهای مختلف به نسبت استعداد و گیرندگی هر یک از حواسّ مزبور جلوه و ظهوری دارد؛ در صورتیکه آن اصل انرژی و به عبارتی قابلیّت، ثابت و بلاتغییر است. ما به علّت بکارگیری حواس در محدوده، فقط قادر به تجربه و تشخیص بخشی از آن انرژی مطلق می­باشیم.

براساس تعالیم عرفـان، بکارگیری روشهایی خاص از قبیـل تمرکز، ذکر (یاد حُسنِ رُخِ دوست) و نماز، ما را قادر می­سازد که به قوا و انرژی خود تجمّـع و مرکزیّـت داده و به هماهنگی فطـری موجود در خـود دست یافته، جهات لطیفِ موجودیّتِ خود را شناخته و از یک تعادل و توازن در زندگی خود بهره­مند شویم.