صلح و شخصیّت وجودی انسان
عرفان میآموزد که بُـعد قابل اطمینان و اصیلی در کنه وجودی انسان پنهان است که از دسترس افکار و احساسات خام طبیعی و مکانیسم ارگانیک او بدور است. شخصیت مورد تعالیم و ابلاغ پیامبران در حقیقت این بخش از انسانست که دارای گیرندگی خاص و تربیت مخصوص است. شناخت حقیقت انسان در محیط ملکوتی منجر به استقرار قوانین صحیح تر و پایدار تری میگردد. این بٌعد از موجودیت انسان که در کٌنه موجودیت او پنهان است، از دسترس افکار، احساسات و جهات سلولی و فیزیکی او بدور میباشد. در این بٌعد، محدوده ها و نقش ها حاکم نیستند و تفاوتهای قومی، نژادی، جنسیتی، فرهنگی و سایر عوامل محدود و تناسبی نقشی ندارند. شناخت حقیقت انسان در بٌعد ابدی و محیط ملکوتی استقرار قوانین ثابت و حقیقی را موجب میگردد.عرفان در اصل یک نظام و راه و طریقی است که انسان را با بٌعد ملکوتی و لایتناهی او مرتبط میسازد. عرفان می آموزد که کلیّه مظاهر هستی از ذره گرفته تا کهکشانها و بخصوص موجودیت انسان همه تسلیم دانش و علم ذاتی مستتر در مرکزیت عالِم خویش میباشند.این مرکزیت عالِم و نافذ در موجودیت انسان را، عارف عالیقدر، مولانا المعظم حضرت شاه مقصود صادق عنقا بنام عقده حیاتی یا "من" حقیقی نامیده اند. کشف مرکزیت "من"و شناخت این منبع حیات، اولین قدم در مسیر خودشناسی و حصول آرامش و صلح و عدالت واقعی میباشد.